العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
46
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
صلاح است جهاد كنم تا كشته شوم ؟ گفت : اين احتمال در بارهء تو هست . بحضور امام حسين مشرف شو ، تا تو را در رديف فدائيان خود بشمار آورد . چنان كه ديگران را آورد . زيرا امروز روزى است كه سزاوار است ما هر قدرى كه مقدور باشد طلب اجر كنيم ، چه آنكه بعد از امروز عملى براى ما نخواهد بود ؟ امروز روز حساب است . شوذب نزد امام حسين آمد و پس از اينكه سلام كرد گفت : يا ابا عبد اللَّه ! به خدا قسم در روى زمين احدى از خويشاوندان من و بيگانگان نيست كه نزد من از تو محبوبتر و عزيزتر باشد . اگر براى من مقدور بود ظلم و كشته شدن را به چيزى كه از جان و خونم عزيزتر باشد از تو دفع نمايم دريغ نداشتم . السّلام عليك يا ابا عبد اللَّه . من شهادت مىدهم كه بدين تو و دين پدرت ميباشم . سپس با شمشير متوجه دشمن شد . ربيع بن تميم ميگويد : وقتى من او را ديدم مىآمد ، وى را شناختم من او را در ميدانهاى جنگ ديده بودم . وى شجاعترين مردم بود . لذا گفتم : ايها الناس اين شخص شير شيران است ! اين پسر ابى شبيب مىباشد ! مبادا احدى از شما بميدان او قدم بگذارد ! شوذب همچنان فرياد ميزد آيا مردى هست ، آيا مردى هست ! ؟ عمر بن سعد گفت : او را از همه طرف سنگباران نمائيد . وقتى شوذب با اين منظره مواجه شد زره و كلاهخود خود را بدور انداخت و به آن لشكر ستمكيش حمله كرد . به خدا قسم ديدم بيشتر از دويست نفر از جلو خود فرار ميداد . سپس آن لشكر خونخوار از همه طرف او را محاصره و شهيد نمودند . من سر او را در دست مردانى دلير ديدم كه هر كدام ميگفتند : من او را كشتم و ديگرى ميگفت : من وى را كشتهام . ابن سعد گفت : راجع به اين موضوع نزاع نكنيد ، زيرا او را يكنفر نكشته است . او بدين سخن نزاع آنان را خاتمه داد . بعد از شوذب عبد اللَّه غفارى و عبد الرحمن غفارى نزد امام حسين عليه السلام